ما هم مردمانیم-وبلاگ شعر (م.مرداد)

بررسی شعر و نقد///صاحب آوازه در اقلیم گمنامی منم // نام خود را از زبان هیچ کس نشنیده ام!(كليم)

ديدم بر سر هرچه تخلص و نام و امضاي شاعرانه است دعواست و از هر نامي چند شاعر!
 گفتم اول چهل سالگي ام حق دارم كه ماه تولدم را ضميمه ي شعرم كنم كه؟
نوشته شده در 92/07/05ساعت 16:58 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)

1-لغت گزارش به چه معناست و اصطلاحاً چه تعريفي دارد؟

2-فايده ي گزارش چيست؟

مراحل چهارگانه ي گزارش نويسي را بنويسيد.

4- بند يا پاراگراف را تعريف كنيد و علت اهميت آن را بنويسيد/

5- براي نشانه هاي نگارشي( ، - ! ؛ «» ...) جملاتي مثال بزنيد.

6- از : دو نقطه چه زماني استفاده مي شود؟ مثالي بنويسيد.

7- مزايا و معايب گزارش هاي شفاهي را بنويسيد.

مزايا و معايب گزارش هاي كتبي را بنويسيد.

8- روش هاي گرد آوري اطلاعات را بنويسيد.

9- چرا كاربد موارد زير غلط است؟

سال عام الفيل - خوبيّت - فرمايشات - بر عليه

10-دايره المعارف را تعريف كنيد و نمونه اي از آن را بنويسيد.

11- منظور از منابع فرعي در مرجع شناسي چيست؟

12- انواع ويرايش را تعريف كنيد.

13- كژتابي يا ابهام چيست؟ مثالي بنويسيد و آن را توضيح دهيد.

نوشته شده در 93/03/29ساعت 22:49 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|

نام و نام خانوادگی تولد و وفات

فروردین

سید علی صالحی 1334/1/1 ….

سلمان هراتی 1338/1/1 1365/8/9

حسن حسینی 1335/1/1 1389/1/9

نادر ابراهیمی 1315/1/14 1387/3/16

محمد علی بهمنی 1321/1/27 ….

اردیبهشت

محمد مختاری 1321/2/1 1377/9/12

قیصر امین پور 1338/2/2 1386/8/8

سیمین دانشور 1300/2/8 ….

احمد رضا احمدی 1319/2/30 ….

خرداد

فریدون توللی 1298/3/9 1364/3/9

مفتون امینی 1305/3/21 ….

تیر صادق چوبک 1295/4/.. 1377/4/13

صمد بهرنگی 1318/4/.. 1347/6/9

سیمین بهبهانی 1306/4/28 ….

مرداد

منیرو روانی پور 1333/5/2 ….

محمود دولت آبادی 1319/5/10 ….

شهریور

بابک تختی 1346/6/14 ….

عبدالجبار کاکایی 1342/6/15 ….

هوشنگ مرادی کرمانی 1323/6/16 ….

محمد رضا شفیعی کدکنی 1318/6/18 ….

محمود کیانوش 1313/6/12 ….

فریدون مشیری 1305/6/30 1379/8/2

مهر

حسین منزوی 1325/7/1 1383/2/16

منوچهر آتشی 1310/7/2 1384/8/29

سهراب سپهری 1307/7/15 1359/2/1

ابراهیم گلستان 1301/7/22 ….

جواد مجابی 1318/7/22 ….

سید محمد علی جمالزاده 1274/10/23 1376/8/17

آبان علی باباچاهی 1321/8/20 ….

نیما یوشیج 1274/8/21 1338/10/16

طاهره صفارزاده 1315/8/27 1387/8/4

محمد علی سپانلو 1319/8/29 ….

آذر جلال آل احمد 1302/9/2 1348/6/18

منصور اوجی 1316/9/9 ….

رضا براهنی 1314/9/21 ….

احمد شاملو 1304/9/21 1379/5/2

دی

احمد محمود 1310/10/4 1381/7/12

بهرام بیضایی 1317/10/5 ….

فروغ فرخزاد 1313/10/15 1345/11/24

م به آذین 1293/10/23 1385/3/10

غلامحسین ساعدی 1314/10/24 1364/9/2

بهمن کیومرث منشی زاده 1324/11/1 ….

سهیل محمودی 1339/10/28 ….

علی رضا قزوه 1342/11/1 ….

خسرو گلسرخی 1322/11/2 1352/11/29

حمید مصدق 1318/11/10 1377/9/7

پوران فرخزاد 1312/11/15 ….

پری صابری 1311/11/18 ….

بزرگ علوی 1382/11/13 1375/11/28

مهرداد اوستا 1308/11/20 1370/2/17

صادق هدایت 1286/11/28 1330/1/19

شهریار مندنی پور 1335/11/26 ….

اسفند

اسماعیل فصیح 1313/12/2 1388/4/25

سیاوش کسرایی 1305/12/5 1374/11/19

هوشنگ ابتهاج 1306/12/6 ….

نصرت رحمانی 1308/12/10 1379/3/27

عمران صلاحی 1325/12/10 1385/7/11

هوشنگ گلشیری 1316/12/25 1379/3/13

مهدی اخوان ثالث 1307/12/14 1369/6/4


برچسب‌ها: زادروز و وفات برخي از اديبان معاصر
نوشته شده در 93/02/26ساعت 12:39 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|

تنم صد درد دارد مي شناسي         بهـــــاري زرد دارد مي شناسي

دو چشمانم براي روي مــاهت         سري شبگرد دارد مي شناسي

   *********************************************

دبستاني تـرين ايراني‌ام كن      همان كه خوبتر ميداني‌ام كن

براي فهــم افلاطون عشقت      غـــزل آلوده‌اي عـرفاني‌ام كن

نوشته شده در 93/02/14ساعت 16:42 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|

ضمن تبريك سال نو به همگي، تقديم به كهن شهر عزيزم، شبانكاره:
مي خــواهـــم از تبسّـــم چشمـــان نوبهـــــار
تــا بشكفـــــد شكـــوفه ي مهمـــان نوبهـــــار
هم خوش به حال من كه تو را دوست دارم و
هـم خـــوش به حـــال دختـــر بارانِ نوبهـــــار                   م.مرداد


برچسب‌ها: بهاريه, محمد بحريني فرد, كهن شهر, شبانكاره
نوشته شده در 92/12/28ساعت 0:42 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|


   با اينهمه آرامش و تـــن آســــــــاني

    برچسب نداني به كه مي چسباني؟!!

    او قدر ســرش را به خدا مي فهمــــد

      مـــردي كه خودش را زده به نـــاداني

اما

به هر طرف كه روي مي كنيم، اين ها را از ياد نبريم كه اگر آبرويي هست...

همين جا زير خاك سنگرش بود

خدايش در تمـــــــام پيكرش بود

پلاك و چفيه اي خونين كه ديدي

دو بيتـــــي بلنــــد آخــــــرش بود


برچسب‌ها: رباعي, محمد بحريني فرد م, مرداد
نوشته شده در 92/12/09ساعت 11:28 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|

ديشب(پنج شنبه شب)24 بهمن، به همّت دوستانم در انجمن ادبي فردوسي پس از گذشت مدتي تونستيم يه شب شعر ديگه تدارك ببينيم.شب شعري كه با تمام كاستي هاش همينكه تونست شاعرا را دور هم جمع كنه و مردم فرهنگ دوست را بيشتر در فضاي ادبي قرار بده ارزشمند بود. اگه كاستي هم مشهود بود اميدوارم دوستان عزيز به بزرگواري خود عذر ما را بپذيرند.
براي برگزاري اين مراسم، شوراي شهر و شهرداري و بخشدار محترم شبانكاره نهايت تلاش خود را در همكاري و مساعدت انجمن به كار بردند كه دست اين عزيزان را به گرمي مي فشاريم.
شاعران مختلفي از گناوه، بوشهر، برازجان و شُنبه حضور داشتند. خانم معصومه خداداي و آقايان اسفنديار فتحي و فرج الله كمالي از برازجان، آقايان خدري و كاوه ابراهيمي از گناوه، غلامرضا ابراهيمي از شُنبه، ارسلان باقري از بوشهر، محمد جعفر نجدي، آشو صفري، محمد بحريني فرد، معصومه انصاري، حامد منفرد و كريم بهادر از شبانكاره به شعرخواني پرداختند.
در بخش ويژه ي اين شب شعر از استاد فرج الله كمالي به عنوان پيشكسوت عرصه ي شعر و ادبيات محلي در استان تجليل شد.استاد كمالي به علت داغ از دست دادن برادر عزيزشان، هدايت كمالي، قصد شعر خواني نداشتند اما با قرار گرفتن در اين فضاي شاعرانه و درخواست دوستان چند بيتي در رثاي عزيزشان قرائت كردند.

نوشته شده در 92/11/25ساعت 8:13 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|

مراسم شب شعر-پنج شنبه 24 بهمن- ساعت 19- سالن آموزش و پرورش

نوشته شده در 92/11/17ساعت 22:37 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|

با شعر تصويري شعار در خدمت دوستانم:

جز يادي از آن خاطــره ها چاره نداريم

فرصت نشده عشقـي از اين ديده بباريم

مانديم و به پـــــرواز همه خرده گرفتيم

از بس كه شعاريم و شعاريم و شعاريم......................م.مرداد

نوشته شده در 92/11/04ساعت 12:9 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|



ادامه مطلب
نوشته شده در 92/10/25ساعت 10:32 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|

درج در ادامه مطلب
ادامه مطلب
نوشته شده در 92/10/15ساعت 16:22 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|

جناب آقاي سالاري، سلام. به دو دليل بنده شما را مي شناسم و شما مرا نه. 1- من همشهري شما هستم و شما نيستيد! 2- شما استانداريد و من يك معلم ساده كه شعر را هم با قلم مي آلايم.
ضمن ابراز خرسندي از انتخاب جناب عالي، در بعضي از سايت ها نوشته بود: انتظار شما از استاندار چيست؟ بنده به زبان حال خودم يعني شعر با شما سخن مي گويم. نميدانم هم كه اصلاً شما اين چند كلام را مي خوانيد و يا نه! همچنين نميدانم چقدر از عالم شعر خبر داريد؟ اما اميدوارم اطرافيان ارشاديتان مثل اطرافيان قبلي نباشند كه هيچ شعر نمي فهميدند.

اما حرف من كه حال دل اهل فرهنگ و هنر است:

پر از سكوتم و دهنم درد مي كند

شعرم گرفته و سخنم درد مي كند

آنقدر بي زبان شده شعرم كه مدتي است

طرز نگاه انجمنم درد مي كند

آنگونه مرده ام وسط شعرهاي خود

كه تكه تكه ي كفنم درد مي كند

بايد نگاه شعر مرا حس كني ولي

سيماي ملّي وطنم درد مي كند

پاي زنان كوچه در اين شعر باز نيست

اما حواس تيز زنم درد مي كند

وقتي كه ماهِ شعر مرا ابر مي برد

چشمان شرقي خفنم درد مي كند

زورم به داد شعر خودم هم نمي رسد

ذهن پر از سزارينم درد مي كند

دائم محرم و صفرم، هاي... هاي... هاي!

دستِ زبان سينه زنم درد مي كند

گاهي براي يك شب شعر آه! پاي عشق

در پيچ كو؟ چه؟ ي چه كنم درد مي كند

از مرگِ رنگِ قصه ي سهراب تا خودم

تا دل از اين خدا نكنم درد مي كند

از حرف هاي مفت سياسي گذشته ام

اينجا كه ميرسم بدنم درد مي كند

آنجا كه حال حرف خيابان شنيدني است

تاريخ كوچه هاي تنم درد مي كند

آنگونه درد روي دلم راه مي رود

كه دكمه هاي پيرهنم درد مي كند

يكجا خلاصه مي شود همه ي دردهاي مرد

در اعتراف من نه منم درد مي كند

با احترام و آرزوي موفقيت براي شما و دلسوزان فرهنگ ايران زمين!


برچسب‌ها: شعر سرگشاده براي استاندار بوشهر, محمد بحريني فرد م, مرداد
نوشته شده در 92/09/23ساعت 21:4 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|

خوشبختانه به سرم بسیار می زند. نه اشتباه نکنید! بر سرم نمی زند؛ فقط به سرم سر می زند. مشت و چماق نمی زند. شاید گاهی به جای سر زدن به سرم، سر به سرم بگذارد اما حواسش بیشتر از خود من جمع است که جز راست نگوید و هر راستی را که نشاید، نگوید. سعدی را می گویم. برای من که خیلی آدمم - با بوی قورمه سبزی در کلّه - و می خواهم انسان باشم، قدری چریدن در گلستان و بوستانش بد نیست. منتها نه برای کسانی که می خواهند طبیعت را پاکوب کنند و شکم ها را پر. ویتامین ث آن را با س می نویسیم: سعادت. خدا را چه دیدی! شاید در این گوشه ی پرت از ایران، کسی که مخاطب سعدی باشد از آسمان به زمین آمده تا سعدی را بفهمد. شما هم بفرمایید گلستان!

قبل از ورود به واکاوی داستان، از زبان خود سعدی می شنویم:

پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد بیچاره درآن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن که گفته‌اند هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید.

وقت ضرورت چو نماند گریز/دست بگیرد سر شمشیر تیز

اذا یئسَ الانسانُ طالَ لِسانُهُ/کَسنّورِ مغلوب یَصولُ عَلی الکلبِ(هنگامی که انسان نا امید شود زبان درازی می کند، مثل گربه شکست خورده که به سگ حمله می آورد)

ملک پرسید چه می‌گوید یکی از وزرای نیک محضر گفت ای خداوند همی‌گوید وَ الْکاظِمینَ الغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ ملک را رحمت آمد و از سر خون او در گذشت وزیر دیگر که ضدّ او بود گفت ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز به راستی سخن گفتن این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت ملک را روی ازین سخن در هم آمد و گفت آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثی و خردمندان گفته‌اند دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه‌انگیز

هر که شاه آن کند که او گوید/حیف باشد که جز نکو گوید

بر طاق ایوان فریدون نبشته بود:

جهان ای برادر نماند به کس/دل اندر جهان آفرین بند و بس

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت/که بسیار کس چون تو پرورد و کشت

چو آهنگ رفتن کند جان پاک/چه بر تخت مردن چه بر روی خاک

این حکایت دل انگیز بخشی از آسیب شناسی رفتارهای بعضی از ما در قبال منتقدان و غیر همفکران جهت برجستگی نقش خود در عرصه ی بازی های سیاسی است که سعدی با نگاهی ادیبانه و موشکافانه به نقد چنین پدیده ی مخرب دست یازیده است.

معمولاً وقتی انسان چیزی برای از دست دادن ندارد و پای مرگ در میان باشد، هر چه دارد رو می کند. برای آدم بازنده چه بریدن سر و چه دار و چه ... فرقی ندارد. مهم این است که دیگر زنده نیست. پس «خانه به دوشان غم سیلاب ندارند.»

اما بحث اصلی این نیست.بحث اصلی را سعدی در مقایسه ی رفتار و گفتار دو تن از وزیرانی مطرح می کند که یکی به قصد اصلاح و نجات یک انسان و دیگری به نیت خودنمایی و چاپلوسی که چند صباحی عزیز دل برادر شود، دو دیدگاه متفاوت دارند.

وقتی اسیر می بیند مرگش حتمی است زبان دراز می کند و عقده های درون خود را بر پادشاه می پاشد. پادشاه که طبق رسم همه ی پادشاهان زبان اسیر را نمی فهمد کنجکاو می شود که چه می گوید؟ وزیر خوش مشربی دارد و با توسّل به قرآن؛ الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس را جایگزین سخنان اسیر می نماید. این سخن به حدی به موقع و به اقتضای حال است که پادشاه را بر آن میدارد تا از خون اسیر بگذرد.اما وزیر دیگر، رفتار او را می نکوهد که باید راست را به پادشاه گفت و این گفتار نشاید.این در حالی است که سخن وزیر دوم گرچه راست است و برای دلخوش کنک پادشاست، اما چون چربی چاپلوسی اش سلامت را به خطر می اندزد مورد تایید پادشا نیست.

اقتضای حال که یکی از ویژگی های زبان سعدی است رشته ی همواره ی تدریس خود را در همان حکایت اول از درس گلستان به رخ می کشد.«هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد»

الحمدلله پادشاه عاقلانه رفتار می کند و از معدود ابنای جنس خود است که سلسله ی انسانیتش بیش از سلسله ی دست و پای اسیر می جنبد و منش وزیر اول را می پسندد که وقتی دروغی به قصد اصلاح بین دو نفر باشد و دوستی ها را دامن بزند، بهتر از راستی است که دامن ها را به آتش کشد و نفت بر هیزم فتنه بریزد. چه بسیار فتنه هایی هستند که ریشه اش در یک سخن نابخردانه ی دوستی نادان بوده تا جایی برای کسب بیابد.

این کلام سعدی به معنای تایید دروغ گویی نیست. دروغی که به دیگران ضرر بزند را هیچ عقل سلیمی نمی پسندد. اما اگر قرار باشد به قیمت گفتن حرفی راست، جان انسانی از دست برود، آن دروغ پسندیده تر می نماید.چرا که بنای آن راست بر هوی و هوس است. به همین خاطر هم هست که سعدی در جایی دیگر گوشزد کرده:« جز راست نباید گفت/ هر راست نشاید گفت».هر چند هر راست نشاید گفت در ایهامی لطیف تر از آنچه می پنداریم پنهان شده است.

سعدی در ادامه اندرز هایی ارزشمند ارائه می کند:

وقتی که می بینیم حرف ما پیش اهل قدرت خریدار دارد، چه لزومی دارد کلامی بر زبان برانیم که به دیگران بر بخورد. وقتی کلامی شیرین، دزدی چون فضیل ایاز را به عارف واصل بدل می کند چه لزومی دارد شمشیر آخته بر درگاه قدرت آویخت.

جهان ناپایدار است و برای هیچ کس مانا نیست.پس دوستی یار ناپایدار از خرمندی نیست و همواره باید خدا را مد نظر داشت. تکیه کردن بر مال و منال و حکومت دنیا، همیشگی نیست. چه بسیار پادشاهانی که در اوج زیسته اند و سر به خاک فروبرده اند و یکی هم نام خود سعدی نمانده است.- قصیده ی ایوان مداین خاقانی ذهنم را می خاراند:

پرویز کنون گم شد، زان گم شده کمتر گو/ زرین تره کو بر خوان؟ رو کم ترکوا برخوان

وقتی که قرار بر مردن است، تخت پادشاهی و لباس سربازی فرقی نمی کند. به قول فردوسی بزرگ: «شکاریم یکسر همه پیش مرگ/ سری زیر تاج و سری زیر ترگ » و بیتی دیگر که: «خواجه در ابریشم و ما در گلیم/ ای برادر عاقبت یکسر گلیم»










برچسب‌ها: گلستان, م مرداد, تعلیمات اجتماعی سعدی, محمد بحرینی فرد
نوشته شده در 92/09/17ساعت 19:52 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|


گاهی که دلم می کشد از خود بنویسم

بایــد که فقــط از تــــو و لابُد بنویسم

حالا که لبـت تا شب امّـا شده موکول

خوب است کمــی رسـم تولّـد بنویسم


برچسب‌ها: م مرداد, محمد بحرینی فرد, عاشقانه ای کوتاه, تویی و توأم
نوشته شده در 92/09/16ساعت 16:23 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|

هیچ کس چون پدر و مادری که با دست خود عزیزش را از زیر آوار بیرون می کشد نمیداند شدت فاجعه چه اندازه بوده است.امیدوارم این بضاعت اندک التیامی باشد بر درد جانسوز این عزیزان

زمین رقصیـــده اما قلـــب شهـــرم مانـــد و ویـــــرانی

بــرو ای مــــرگ بـــر آوازت ای ناخـــوانده مهمــــانی

زمین رقصیــد و دفـــن لاله هـــای سبــــز دشتستـــــان

زمین رقصیـــد و زلــــف نازهـــا در خــــاک زنـــــــدانی

زمین می رقصد و می لرزدم از آهنــــگ زیر و بــــــــم

من و ای خـــــــاک بر سرهای زلفـــــــم در پریشـــــانی

بـــــرو ای ســـــاز ناکـــــوک زمین ای حنجــره خنجــر

بــــــرو ای دیـــــــر مانــــــــا دردت امّـــا لحظه ات آنی

چه باری داشتی از رودباران تــــا بـــــه بــــــام بـــــــم

که هر بار از دری می آوری صـــــد درد بــــارانــــــــی

نه در تاریخ احساست ســــر و سنــــگ پشیمــــــانــــی

نه در جغرافیایت کشــــــوری با رنــــگ انســـــانـــــــی

تــو لرزیــــــدی ولـــــی قلبی که افتـــاد از تپش حرفش

تکانـــــده شهــــــر را در بغـض شعــر من به آســـــانی

نمیـــدانم من از این گــرگ گشنــه چشـــم بی شــــرمت

نمیدانــی تو هم از تشنـــگی مادر و رودش، نمیــدانی!

نمیدانــی تو از احســــاس یعقـــــوبی که می بــــــویــد

لبـــــاس خاک را با چشـــــــم هایــــش لای ویرانــــــی

تمـــــام اشــــــک هــــایم در دوصــــد دفتــر نمی گنجد

مـــــن و صــــــد شهـــر گریه مانده در این بیت پایانی



برچسب‌ها: شعر, زلزله دشتستان, م مرداد
نوشته شده در 92/09/08ساعت 17:56 توسط محمد بحريني فرد(م.مرداد)|


آخرين مطالب
»
» نمونه سئوال گزارش نويسي علمي كاربردي
» زادروز و وفات اديبان معاصر
»
» تبريك نوبهار
» ناداني
» برگزاري شب شعر در شبانكاره
» شب شعر
» شعار
» نمونه سئوال علمي كاربردي
Design By : Pars Skin